محمد صالح الحسينى الترمذى ( كشفي )
281
مناقب مرتضوى ( فارسي )
زدند ، مجرّد بود و چهارم ، بنده بود نيمه حد از او زدند 2223224 خ 0 64 خ پنجم ، ديوانه بود حد او تعزير است . بعد از تحقيق ، تمام اهل مدينه زبان به مدح و منقبت امير المؤمنين گشوده ، وارث علم سيّد المرسلين دانستند . » منقبت : هم در كتاب مذكور از امام جعفر صادق - رضوان اللّه عليه - منقول است كه : « روزى امير المؤمنين به جويزة بن سهر گفت - در وقتى كه او عازم مزرعهء خود شده بود - كه : در راه شيرى به تو ملاقى خواهد شد ، مترس و بگو اسد اللّه الغالب مرا از شرّ تو امان داده . چون به شير رسيد ، گفت : يا ابا الحارث ، اسد اللّه الغالب مرا از شرّ تو ايمن گردانيده . شير پنج نوبت همهمه كرده و سر در پيش افكنده برفت . چون برگشته آمد ، امير فرمود : صحبت چون گذشت ؟ گفت : يا امير المؤمنين ، آنچه فرموده بودى به او گفتم ؛ باقى را تو بيان نماى . فرمود : شير پنج مرتبه همهمه كرد ؟ گفت : آرى . فرمود : مرادش آن بود كه سلام من به شير خدا برسان . » منقبت : هم در كتاب مذكور مسطور است كه : « چند نفر به خدمت امير المؤمنين آمده ، گفتند : اراده داريم كه همه عمر ملازم ركاب سعادت انتساب تو باشيم و با اعداى تو مقاتله نماييم تا درجهء شهادت يابيم . آن حضرت به نور ولايت دانست كه از سر اخلاص و اعتقاد نمىگويند . فرمود : برويد سرها را تراشيده ، بياييد . آن جماعت گرداگرد سر تراشيده ، روز ديگر آمدند . هنوز ننشسته بودند كه فرمود : آنچه شما مىگوييد از صميم قلب نيست ؛ زيرا كه از موى سر 3223224 خ 0 65 خ نگذشتيد ، از سر چگونه خواهيد گذشت ! » منقبت : هم در كتاب مذكور از حبش بن جناده منقول است كه : « در وقتى كه مردم به ابو بكر بيعت مىكردند من به خدمت امير المؤمنين رفتم . فرمود : اى حبش ، مىدانى اين مرد كه امروز او را بيعت مىكنند چند روز در دنيا بماند ؟ گفتم : نه . فرمود : چندين وقت حكومت كند و به مرگ خود بميرد . پس عمر به جايش نشيند و چندين وقت حاكم باشد و آنگاه شخصى او را زخم زند . پس عثمان به جايش بنشيند و بعد از چند سال مسلمانان اجماع نموده ، او را بكشند . بعد از آن مردم به الحاح تمام مرا امير خود گردانند و در اندك زمانى با من طريق خلاف و نفاق